Friday, October 31, 2008

قرائت مولا‌نا از جهان


استاد محمد مجتهد شبستری :


جلا‌ل‌الدين رومي در مثنوي معنوي جهان را قرائت مي‌كند، قرائتي داستاني عرفاني. مثنوي وي بيش از هر چيز يك "خواندن" است، خواندن جهان (كه شامل انسان هم هست) به مثابه پديدارهايي كه معناي نهايي همه آنها "خدا" است. سبك اين خواندن "حكايت" است و او يك حكايت‌كننده. او از آنچه بر جهان گذشته و مي‌گذرد و به صورت پديدارها آشكار مي‌شود حكايت مي‌كند.

آموزه‌هاي عرفاني او در مثنوي معنوي نمي‌گويند كه ماهيت جهان چيست؛ اين آموزه‌ها بيش از هر چيز نشان مي‌دهند كه جهان مجموعه‌اي از اتفاقات و حوادث است كه نسبت‌هايي با هم دارند. مولا‌نا اين اتفاقات و حوادث و نسبت‌ها را حكايت مي‌كند. شورمندي ملموس و بسيار اثرگذار كه در حكايت وي ديده مي‌شود نشان مي‌دهد كه اين انسان با تمام وجودش با اين اتفاقات و حوادث درگير شده است. اين درگيري طوفان‌ساز و اتفاقات و حوادث با هم نسبت مي‌يابند و معنادار مي‌شوند و مولا‌نا با اين معنادهي اين اتفاقات و حوادث را جاودانه مي‌كند و آنها را از تطاول زمانه مصون مي‌سازد، چون محتواي حكايت و روايت خود را در بيرون از زمان و مكان مي‌نشاند. مي‌توانيم بگوييم عرفان رومي در مثنوي يك عرفان حكايتي- روايتي- داستاني است.


براي روشن‌تر شدن اين نظر چند نكته را به اختصار توضيح مي‌دهم: ‌



1-مولا‌نا جهان را مي‌خواند. او در موارد نادري از مثنوي معنوي مي‌گويد همه پديده‌هاي جهان صورتهايي‌اند كه معاني‌اي دارند. معنا با معناكننده و معنادادن معنا پيدا مي‌كند و محقق مي‌شود و معنادادن همان "خواندن" (قرائت) است. اگر مولا‌نا جهان را نمي‌خواند، نمي‌توانست بگويد جهان معنا دارد. ‌"پيش معني چيست صورت بس زبون/چرخ را معنيش مي‌دارد نگون/گردش اين باد از معني اوست/همچو چرخي كو اسير آب‌جوست"(مثنوي 1/33 و 3330)"صورت ظاهر فنا گردد بدان/عالم معني بماند جاودان/ چند نازي عشق با نقش سبو؟/ بگذر از نقش سبو روآب جو/ صورتش ديدي زمعني غافلي/ از صدف دري گزين گر عاقلي"(مثنوي 2/22/1020)"درگذر از صورت و از نام خيز/ از لقب و زنام در معني گريز"(مثنوي 4/1285) ابيات زيادي در مثنوي جهان را "صورت‌هاي معنادار" معرفي مي‌كند.



2- سبك اين خواندن، حكايت است. حكايت گفتن از چيزي يا كسي است و نه گفتن درباره چيزي يا كسي. گفتن از "..." در پي نسبتي مي‌آيد كه با آن چيز يا كس پيدا مي‌شود. بدون اين نسبت گفتن از"..." شكل نمي‌گيرد.


با برقراري اين نسبت همه چيز به اين نسبت و صاحب نسبت برمي‌گردد و بدين طريق گفتن از "هميشه زنده و جاندار" است و نسبتي از گونه نسبت "من و او" و "من و تو" است و نه من و آن.حقيقت گفتن از"..." يك حقيقت وجودي ‌Existental است. ‌ مولا‌نا در اولين بيت از مثنوي معنوي كار خود را "حكايت" مي‌نامد. ‌ بشنو از ني چون حكايت مي‌كند ‌ و از جدايي‌ها شكايت مي‌كند ‌
در ابيات ديگري از مثنوي معنوي مي‌گويد: "آن‌قدر حكايت گفته‌ام كه خود حكايت گشته‌ام/ من سراسر به سخن حكايتي خود آغشته شده‌ام"."عقل جزوي گاه چيره گه نگون/ عقل كلي آمن از ريب المنون/ عمل بفروش و هنر، حيرت بخر/ روبه خواري، نه بخارا اي پسر/ ما چه خود را در سخن آغشته‌ايم/ كز حكايت ما حكايت گشته‌ايم/ من عدم و افسانه گردم در حنين/ تا تقلب يابم اندر ساجدين/ اين حكايت نيست پيش مردكار/ وصف حالست و حضور يارغار/ ان اساطير اوللين كه گفت عاق/ صرف قرآن را بد آثار نفاق/ لا‌مكاني كه در او نور خداست/ ماضي و مستقبل و حال از كجاست/ ماضي و مستقبلش نسبت به توست/ هر دو يك چيزند پنداري كه دوست/ نيست مثل آن مثال است اين سخن/ قاصر از معني تو حرف كهن"
وي در اين ابيات پس از اينكه همه آنچه را كه گفته حكايت‌ها مي‌نامد در ابيات بعد هشيارانه محتواي اين حكايت‌ها را از ظرف زمان بيرون مي‌برد و اعلا‌م مي‌كند اين حكايت‌ها جاودانه‌اند و نسبيت زماني آنها را نابود نمي‌سازد.
براي اينكه روشن شود چگونه تقريبا تمام مثنوي‌معنوي را مي‌توان حكايت دانست توجه به دو نكته مهم ضرورت دارد.
يكي اينكه تقريبا تمام قطعه‌هاي ابيات مثنوي با يك داستان شروع مي‌شود.
دوم اينكه تقريبا همه حقيقت‌هاي عرفاني كه پس از اين داستان‌ها مي‌آيد به صورت اتفاقات و حوادث، نشدن‌ها و نسبت‌هاي آنها با يكديگر بيان مي‌شود و اينگونه همه آنها در روند شكل‌گيري يك "داستان جهاني" معنا و جنب وجوش پيدا مي‌كند و همه جهان يك "داستان" و در عين‌حال يك "تحقق ازلي و ابدي" دريافت مي‌شود.تنها چند نمونه از ابيات مثنوي كه اين شدن‌ها و حوادث نسبت‌دار را به تصوير مي‌كشد در اينجا مي‌آورم و آنگاه به سرّ آغازشدن ابيات مثنوي يا داستان اشاره مي‌كنم.
در اين ابيات درباره واقعيات سخن رفته ولي به صورت تصويري از حوادثي كه با نسبت‌يابي خاصي اتفاق مي‌افتد. مثلا‌ درباره عقل كلي و جزيي: "عقل دو عقل است، اول مكتبي/ كه در آموزي چو در مكتب قلبي/ از كتاب و اوستا و فكر و ذكر/ از معاني و زعلوم خوب و بكر/ عقل تو افزون شود بر ديگران/ ليك تو باشي ز‌حفظ آن گران/ اوج حافظ باشي اندر دور و گشت/ اوج محفوظ او است كو زين درگذشت/ چون سينه آب دانش جوش كرد/ نه شود گنده، نه ديرينه، نه زرد/ ور تبعش بسته چو غم؟/ كو همي جوشد ز خانه دم بر دم/ عقل تحصيلي مثال جوي‌ها/ كان رود در خانه‌اي از كوه‌ها/ راه آبش بسته شد، شد بي‌نوا/ از درون خويشتن جو چشمه را"(مثنوي 4/68-65-63-1960)
يا مثلا‌ درباره قلب: ‌ "اي دلا‌ زمنظور حق آنگه شوي/ كه چو جز وي سوي كل خود روي/ آن دلي كز آسمان‌ها برتر است/ آن دل ابدال يا پيغمبر است/ پاك گشته آن زگل صافي شده/ در فزوني آمده وافي شده/ ترك گل كرده سوي بحر آمده/ رسته از زندان گل بحري شده/ دل نباشد غير آن درياي نور/ دل نظرگاه خدا و آنگاه كور؟" (مثنوي 3/70-61-50-2243)
يا مثلا‌ درباره خدا و جهان "خلق را چون آب‌دان صاف و زلا‌ل/ اندر آن تابان صفات ذوالجلا‌ل/ علمشان و عدلشان و لطفشان/ چون ستاره چرخ در آب روان/ پادشاهان مظهر شاهي حق/ فاضلا‌ن مرآت الا‌ هر حق/ قرن‌ها بگذشت و اين قرن نويي‌ست/ ماه آن ماه است، آب آن آب نيست/ قرن‌ها بر قرن‌ها رفت اي همام/ وين معاني برقرار و پردوام/ آب مبدل شد در اين جو، چند بار/ عكس ماه و عكس اختر برقرار/ جمله تصويرات عكس آب جوست/ چون بمالي چشم خود، خود جمله اوست"(مثنوي 6/83 و 78-3172)
ويا مثلا‌ درباره اضداد "رنج و غم را حق پي آن آفريد/ تا بدين ضد خوشدلي آيد پديد/ پس نهاني‌ها به‌ضد پيدا شود/ چونكه حق را نيست پنهان بود/ كه بر نور بود آنگه نه رنگ/ ضد به ضد پيدا بود چون روم و زنگ/ پس به ضد نور دانستي تو نور/ ضد ضد را مي‌نمايد در صدور/ صورت از معني چو شير از بيشه‌دان/ يا چو آواز و سخن زانديشه‌دان/ از سخن صورت بزاد و باز مرد/ موج خود را باز اندر بحر برد/ صورت از بي‌صورتي آمد برون/ باز شد كه انااليه راجعون"(مثنوي 1/41-40 و 36- 1130)
يا مثلا‌ "چونكه بيرنگي اسير رنگ شد/ موسي‌اي با موسي اي در جنگ شد" در همه ابيات ذكر شده كه نمونه بسيار خردي از درياي بزرگ مثنوي معنوي است، مولا‌نا مخاطب را با صحنه‌هاي شگفت‌انگيزي از حوادث و شدن‌ها و روندهاي نسبت‌دار مواجه مي‌سازد كه آنها حقايق عرفاني او هستند. ‌
پس مي‌توان گفت كه مولا‌نا آموزه‌هاي خود را با داستان آغاز مي‌كند و نخست فضايي داستاني مي‌سازد، نه براي اين است كه فضا را براي تفهيم حقايق عرفاني آماده كند بلكه براي اين است كه حقايق عرفاني او خود از نسخ داستان‌پردازي، حكايت و روايت است. او اين حكايتگري را از داستان‌هاي عامه فهم آغاز مي‌كند و سپس مخاطب را با داستان‌هاي عرفاني خودش آشنا مي‌كند. اگر اين نگاه به مثنوي معنوي مولا‌نا را بپذيريم مي‌توان گفت مولا‌نا در مثنوي معنوي يك "حكايتگر خدا" است و عرفان او عرفاني داستاني است.

Thursday, October 16, 2008

انتشار متن کامل حكم پرونده ربودن امام موسي صدر

در يازده هزارمين روز ربودن امام موسي صدر در ليبي، متن کامل قرار اتهامي در قضيه ربودن امام موسي صدر و دو همراهش براي قذافي و مسوولان ليبي به جرم تحريک و تشويق و مشارکت در ربودن منتشر شد.
قاضي تحقيق دادگاه عالي لبنان، سميح الحاج، در قضيه ربودن امام موسي صدر و دو همراهش، شيخ محمد يعقوب و عباس بدرالدين قرار اتهامي صادر کرد و اتهامات را متوجه رييس رژيم ليبي، معمر قذافي، و هفده تن از مسوولين ليبي به جرم تحريک و تشويق و مشارکت در ربودن امام و دو همراهش کرده است.

Monday, October 13, 2008

مجتهد در اصول

دكتر محسن كديور : «مجتهد» برای محمّد مجتهد شبستری اسمی بی‌مسما نیست. او به راستی مجتهد است، امّا نه اجتهاد در فروع و فقه، که اجتهاد در مبانی و اصول و کلام. او به‌ویژه مجتهد در مسأله‌ی فهم دین است.
در همه‌ی ادیان ابراهیمی، از جمله اسلام، «مسأله‌ی فهم متن» (اعم از متن کتاب وحیانی و متن سخنان پیامبر)، محوری‌ترین مسأله در معرفت دینی است.
همت عالمان دین طی قرون و اعصار، مصروف «کشف مراد متکلم» در آیات و روایات دینی بوده است. تقسیم کلام (متن) به نصّ و ظاهر، و باور به دلالت قطعی نصّ و دلالت ظنّی ظاهر کلام به مراد متکلم، نخستین گام‌ها در مسأله‌ی بنیادی فهم متن بوده است. از آن‌جا که اکثر قریب به اتفاق عبارات متن، از قبیل ظواهر است، طبیعی است که «بحث حجیت ظواهر» به بحث محوری فهم متن تبدیل شده باشد.
در بحث حجیت ظواهر، «فهم عرفی» به بحث محوری فهم متن تبدیل شده باشد. در بحث حجیت ظواهر، «فهم عرفی» کلید فهم متن شمرده شده است. امّا عرف، متن را چگونه می‌فهمد؟ آیا ممکن است یک متن به گونه‌های متفاوت فهمیده شود؟ آیا ذهنیت خواننده در فهم متن دخالتی دارد؟ آیا می‌توان متنی را با ذهنی کاملاً خالی از پیش‌فرض‌ها فهمید؟ آیا زمینه‌ی متن در فهم آن متن دخالتی دارد؟ آیا متن مجرد از زمینه وجود دارد؟
مسأله‌ی فهم متن در عالم اسلام، اندکی در علم منطق و به شکل گسترده در «بحث الفاظ» علم اصول فقه مطرح بوده است. علم اصول فقه، به رغم اسم آن، اختصاص به علم فقه ندارد و متکفل ارائه‌ی قواعد فهم هر متنی است، لذا علم تفسیر قرآن، علم‌الحدیث، علم کلام نقلی، و علم اخلاق نقلی، همانند علم فقه، از این علم تغذیه می‌کنند.
بحث الفاظ که حداقل به لحاظ حجم، نیمی از علم اصول فقه را تشکیل می‌دهد و در برخی مسائل با فلسفه‌های تحلیلی و زبانی قابل مقایسه است، اگرچه آکنده از نکته‌سنجی‌های علمای اصولی و موتور محرک اجتهادهای فقهی بوده است، امّا مدت‌هاست که خود از اجتهاد بازمانده است و به تئوری واحدی در فهم متن اکتفا کرده و از آرای تازه در این حوزه بی‌خبر مانده است. در حالی که علومی از قبیل هرمنوتیک، فلسفه‌ی زبانی، و زبان‌شناسی افق‌های تازه‌ای را در «مسأله‌ی فهم متن» گشوده‌اند.
کثرت، تنوع، و عمق مابحث جدید، به میزانی است که بدون اطلاع از ‌آن‌ها نمی‌توان سخنی بایسته در این حوزه ابراز کرد. تفاوت سطح مباحث فهم متن در علم هرمنوتیک جدید و مبحث الفاظ علم اصول فقه، از قبیل فیزیک کوانتوم و فیزیک ارسطویی است.
اتکای عالمان مسلمان به یک تئوری ابتدایی در فهم متن، باعث شده است که به رغم کوشش‌های فراوان ‌آن‌ها در علوم فقه، کلام، اخلاق، و تفسیر، بر معارف اسلامی غباری غلیظ از فهم ماضی و مناسبات گذشته بنشیند و این معارف را از هماوردی معارف معاصر ناتوان بپندارند.
این که فهم متن مقدس همانند فهم دیگر متون، مقدس نیست؛ این که فهم عالمان هر زمانه رنگ و بوی زمانه‌ی خودشان را دارد و تحمیل فهم علمای سلف از کتاب خدا و سنت رسولش بر معارف دینی معاصر خدمت خداپسندانه نیست، تعصب جاهلانه است، این که سهم پیش‌فرض‌ها و ذهنیت خواننده در فهم متن کم‌تر از اراده‌ی متکلم در خلق متن نیست؛ این که هیچ متنی در خلأ (لو خُلی و طبعه) فهمیده نمی‌شود؛ این که هر متنی در آن زمینه فهمده می‌شود؛ این که متن واحد ممکن است به گونه‌های مختلف فهم شود و تاریخ علوم دینی گواه صادق فهم‌های متفاوت از متن واحد هستند؛ مسائل پیش‌پاافتاده‌ای نیستند که از غفلت از ‌آن‌ها بتوان به سادگی گذشت. متأسفانه عالمان بزرگوار دینی ما فرزند زمانه‌ی خود نبوده‌اند. نبض تفکر عصر خویش را به دست ندارند و در مسأله‌ی فهم متن از قافله‌ی اندیشه‌ی معاصر عقب مانده‌اند.
محمّد مجتهد شبستری ـ که اخیراً از مرز هفتاد سالگی گذشته است ـ عالمی است که به مشکل تاریخی مسلمانان در مسأله‌ی فهم متن پی برده و برای نخستین بار در زبان فارسی و در حوزه‌ی شیعی، موفق شده علم هرمنوتیک را بشناساند و این روش تازه را در فهم متن کتاب و سنت به کار گیرد.
او دانش‌آموخته‌ی حوزه‌ی علمیه‌ی قم است. هیجده سال (1330 ـ 48) در این حوزه، فقه و اصول و فلسفه و کلام تحصیل کرده است. برخی هم‌درسان او اکنون مرجع تقلیدند و ملقب به آیت‌الله‌العظمی و آیت‌الله. و امّا او در یکی از سلوک‌های معنوی خود در سال 1385، درست در هفتاد سالگی، آرام و بی‌سروصدا، خرقه و دستار بنهاد و حتّی به ظاهر نیز از همگنان دیروز فاصله گرفت. هرچند او به منش و درون بیش از مدعیان، روحانی و معنوی است و دغدغه‌ی اصلی‌اش همچنان اصلاح فهم دینی است.
شبستری اهل هجرت است؛ هم هجرت مکانی، هم سلوک معنوی. از آذربایجان تا قم، از قم تا هامبورگ، و سپس تا تهران. او بسیار سفر کرده است، فراوان گفت‌وگو کرده است، و بر خلاف بسیاری شریعتمداران، بیش‌تر شنیده است و از همه فراوان‌تر تأمل کرده است. بیش از آن که بگوید و بنویسد، خوانده است و اندیشیده است.
مراحل چهارگانه ي حيات مجتهد شبستري
مجتهد شبستری که اکنون یکی از شاخص‌ترین نواندیشان دینی در ایران، بل‌که در جهان اسلام است، تاکنون چهار مرحله را پشت سر گذارده است. به عبارتی باید از چهار شبستری سخن بگوییم: شبستری قم، شبستری هامبورگ، شبستری تهران اوّل، و شبستری تهران دوم.
در مرحله‌ی اوّل، وی کمی با دیگر روحانیون متفاوت است. اهل قلم است، روزنامه و مجله می‌خواند، حساسیت اجتماعی و سیاسی دارد. کتاب «جامعه‌ی انسانی اسلام» حاصل این مرحله است. او در این مرحله اگرچه دردآشنا است، امّا در چارچوب اندیشه‌ی سنتی به دنبال راه‌حل است. در مرحله‌ی دوم (1348 ـ 57) او از نزدیک با غرب آشنا می‌شود، آلمانی می‌آموزد، با عالمان مسیحی وارد گفت‌وگو می‌شود، و از طریق مطالعاتی فشرده با آرای متألهان مسیحی از قبیل بولتمن و تیلیخ آشنا می‌شود و بالأخره با توجه به پیشینه‌ی تحصیلی‌اش، هرمنوتیک را می‌شناسد. از جمله در آرای شلایرماخر، دیلتای، هایدگر، گادامر، و هیرش تأمل می‌کند. اکنون به آستانه‌ی مسأله رسیده است؛ مسأله‌ی فهم. او گم‌شده‌ی خود را یافته است.
در مرحله‌ی سوم، شبستری در تهران مجله‌ی «اندیشه‌ی اسلامی» را منتشر می‌کند؛ نخستین مجله‌ی تئوریک نواندیشی دینی پس از انقلاب. در کسوت نمایندگی مردم به مجلس شورای اسلامی می‌رود. او در این پندار است که «تفسیر جدیدی از اسلام» در ایران پیروز شده است و به عنوان سفیر فرهنگی این تفسیر تازه به این‌جا و آن‌جا سفر می‌کند. امّا خیلی زود درمی‌یابد که این «تفسیر جدید از اسلام» در سیاست پس از انقلاب سهمی ندارد و اصولاً قدرت را با اندیشه سر آشتی نیست. نواندیش دینی به حاشیه رانده می‌شود.
مرحله‌ی چهارم (از 1362)، دوران پختگی شبستری است. کارش تدریس کلام در دانشکده‌ی الهیات دانشگاه تهران است، تا 1385 که با نوزده سال سابقه‌ی تدریس، در دولت مهرورزان اجباراً بازنشسته می‌شود. نواندیشی دینی و اصولاً اندیشه‌ی مستقل، دیگر حتّی در دانشگاه هم تحمل نمی‌شود. با مقالات «عقل و دین» در کیهان فرهنگی طلایه‌ی تولد یک متفکر جدی در ایران احساس می‌شود و بالأخره تأملات شبستری به بار می‌نشیند و در 1375، کتاب «هرمنوتیک، کتاب و سنت» به عنوان نخستین گام در بومی کردن هرمنوتیک در ایران و اندیشه‌ی شیعی منتشر می‌شود. کتابی که به زودی به عنوان یکی از چند کتاب دوران‌ساز در دهه‌ی اخیر ایران، جای خود را در بین اهل نظر باز می‌کند. سه کتاب دیگر شبستری، «ایمان و آزادی» (1376)، «نقدی بر قرائت رسمی از دین» (1379)، و «تأملاتی در قرائت انسانی از دین» (1383) نیز در ترسیم قرائتی انسانی از دین و نقد قرائت رسمی از دین، از تأثیرگذارترین کتب دهه‌ی اخیر ایران بوده‌اند.
«مجتهد» برای محمّد مجتهد شبستری اسمی بی‌مسما نیست. او به راستی مجتهد است، امّا نه اجتهاد در فروع و فقه، که اجتهاد در مبانی و اصول و کلام. او به‌ویژه مجتهد در مسأله‌ی فهم دین است.
این که بر او خرده می‌گیرند که هرمنوتیک ادعایی او سوغات غرب است و فقه اهل‌بیت را به روش فهم ژرمن‌ها نیازی نیست، از همان اتقانی برخوردار است که منتقدان علم منطق پیش از غزالی و منتقدان فلسفه‌ی پیش از نصیرالدین طوسی برخوردار بودند.
همچنان که امروز منطق ارسطویی و فلسفه‌ی ارسطویی نوافلاطونی جزء لایتجزّا، یا مقدمه‌ی لازم اعتقادات رسمی اسلام و تشیع است، چه اشکالی دارد که هرمنوتیک جدید نیز از چنین موقعیتی برخوردار شود؟
با این‌همه، از نظر نمی‌توان دور داشت که هرمنوتیک در اندیشه‌ی ایرانی در اوّل راه است، انتخاب برترین و مناسب‌ترین رویکرد هرمنوتیکی و از آن مهم‌تر، تطبیق رویکرد منتخب با متون اسلامی و ارائه‌ی ضوابط فهم متن، سه امری است که از مجتهد در مبانی و عالم هرمنوتیک در ایران انتظار می‌رود.
دوران مباحث کلی و نقد ناکارآمدی شیوه‌ی سلف صالح به سر آمده است. از استاد شبستری انتظار می‌رود ایجابی‌تر و اثباتی‌تر «علم اصول فهم دین» را، آن‌چنان که خود برای عالمان دین تجویز می‌کند، تدوین نماید و چه کسی از او برای انجام این مهم مناسب‌تر؟
هرمنوتیک برای بومی شدن و متعارف‌تر شدن زبانش هنوز به مجاهدت و تلاش بیش‌تری نیاز دارد. معارف اسلامی، به‌ویژه علم شریف اصول فقه، در دو ناحیه‌ی دیگر، حتّی بیش از مباحث الفاظ (مسأله‌ی فهم متن دینی) نیاز مبرم به بازاندیشی و تجدید نظر دارد؛ یکی در بحث عقل، مستقلات عقلیه، سیره‌ی عقلا، و حجیت دلیل عقل، و دیگری در بحث دلیل انسداد و حجیت ظنّ مطلق. تأمل مجدد در این سه مسأله، شرط لازم به اصلاح اندیشه‌ی دینی در اسلام معاصر، به‌ویژه در اندیشه‌ی شیعی است. مجتهد شبستری، از پیشروان مسأله‌ی اوّل است.
به نظر می‌رسد شبستری در تدارک آغاز پنجمین مرحله‌ی سلوک فکری خود است. او چندی است که در چند و چون «مسأله‌ی بنیادی وحی» می‌اندیشد. این که لفظ وحی را به چه میزان می‌توان به خداوند نسبت داد، و پیامبر در لفظ و معنای وحی الهی به چه میزان دخیل است. این مسأله صبغه‌ی کلامی بیش‌تری دارد و مقدم بر مسأله‌ی فهم متن است. استاد در این عرصه‌ی دشوار سخنانی متفاوت دارد. مجتهد در مبانی و اصول، متین و متواضعانه منزل به منزل پیش می‌رود.

عزتش مستدام، عمرش دراز، و افاضاتش افزون باد.

Tuesday, October 7, 2008

تقديم نخستين جايزه انجمن به استاد مجتهد شبستري



22 مهرماه جاري يازده هزارمين روز از ناپديد شدن سيّد موسي صدر چهره ي تابناك روشنفكري ديني فرا مي رسد و امسال هشتادمين سال تولد و سي امين سال فراقش را مي گذرانيم .انجمن فرهنگي صدر ( مجموعه اي از علاقمندان به منهج فكري آن عزيز در ايران و لبنان ) بر آن است تا در پاسداشت حقوق بشر و كرامت انسان هر ساله جايزه اي را به رسم تقدير و ستايش به برگزيده اي از فعالان حقوق بشر اهدا نمايد و البته اولويت با پژوهشگراني است كه با تلاش براي قرائت انساني از دين راه را براي پيوند معنويت و عقلانيت هموار مي سازند تا از رنج فزاينده ي انسان در اين روزگار غريب بكاهند .اين انجمن با افتخار اعلام مي دارد كه نخستين جايزه خود را به پاس سالها كوشش نظري در حوزه ي حقوق بشر ، دين انساني و تساهل و تسامح به استاد محمد مجتهد شبستري تقديم مي نمايد.
انديشه ي ربوده شده
هدف استراتژیك امام موسي صدر (رهبر ايراني تبار شيعيان لبنان) آن بود تا طایفه شیعه لبنان را همسان دیگر طوائف، و نه مقدم بر آنان، در تمامی‌عرصه‌های حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن كشور مشاركت دهد.
وی از اولین روزهای هجرت به لبنان در زمستان 1338، با طرح شعار «گفتگو، تفاهم و همزیستی»، پایه‌های روابط دوستانه و همكاری صمیمانه‌ای را با مطران یوسف الخوری، مطران جرج حداد، شیخ محی‌الدین حسن و دیگر رهبران دینی مسیحی و اهل سنت آن كشور بنا نهاد. در تمامی‌دوران حضور امام موسي صدر در لبنان، هیچ مراسم سرور یا اندوهی از شیعیان نبود كه امام صدر در آن شركت جوید، اما تنی چند از فرهیختگان مسیحی و اهل سنت آن كشور همراه وی نباشند.
. در اواخر تابستان 1341 مطران گریگوار حداد به شهر صور آمد، و از امام صدر برای عضویت در هیئت امناء «جنبش حركت اجتماعی» دعوت نمود. از اواخر سال 1341 حضور گسترده امام صدر در كلیساها، دیرها و مجامع دینی و فرهنگی مسیحیان آغاز گردید. سخنرانیهای تاریخی امام صدر در دیرالمخلص واقع در جنوب، و كلیسای مارمارون در شمال لبنان طی سالهای 1341 و 1342، اثرات معنوی عمیقی بر مسیحیان آن كشور بر جای نهاد.
امام صدر در تابستان 1342 و طی سفری دو ماهه به كشورهای شمال آفریقا، طرحی نو جهت همفكری مراكز اسلامی‌مصر، الجزایر و مغرب با حوزه‌های علمیه شیعی لبنان در انداخت.
وی در بهار 1344، اولین دور سلسله گفتگوهای اسلام و مسیحیت را با حضور بزرگان این دو دین الهی، در مؤسسه فرهنگی «الندوه اللبنانیه» به راه‌انداخت. وی پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در سال 1346 به دیدار پاپ شتافت، و نشستی كه ابتدائا نیم ساعت پیشبینی شده بود، به تقاضای پاپ بیش از دو ساعت به درازا كشید.
امام صدر از سال 1347 به عضویت مركز اسلام شناسی استراسبورگ در آمد، و از رهگذر همفكری و ارائه سمینارهای متعدد در آن، انتشار آثار ذی قیمتی چون «مغز متفكر جهان شیعه» را زمینه سازی نمود. امام صدر در بهار 1348 و بلافاصله پس از افتتاح مجلس اعلای اسلامی‌شیعه، از شیخ حسن خالد مفتی اهل سنت لبنان دعوت نمود، تا با همفكری یكدیگر برای توحید شعائر، اعیاد و فعالیتهای اجتماعی طوائف اسلامی، تدابیری بیندیشند . وی در همین خصوص طرح مدونی را به اجلاس سال 1349 «مجمع بحوث اسلامی‌قاهره» ارائه نمود ، و متعاقب آن به عضویت دائم این مجمع درآمد .
وی در زمستان 1353 و در اقدامی‌بی سابقه، خطبه‌های عید موعظه روزه را در حضور شخصیتهای بلندپایه مسیحی لبنان در كلیسای كبوشیین بیروت ایراد نمود و اگر آتش جنگ داخلی شعله ور نمی‌شد، بر آن بود تا كاردینال مارونی لبنان را برای ایراد خطبه‌های یكی از نمازهای جمعه شهر بیروت دعوت نماید . امام صدر در زمستان 1355 و در جمع سردبیران جرائد بیروت، با پیشبینی صریح حذف فاصله‌ها و روند جهانی شدن در اواخر قرن بیستم، قرن بیست و یكم را قرن همزیستی پیروان ادیان، مذاهب، فرهنگها و تمدنهای گوناگون نامید، و بر رسالت تاریخی لبنان جهت ارائه الگویی موفق در این زمینه پای فشرد . امام صدر در اواسط سال 1357 موفق گردید رهبران مسلمان و مسیحی لبنان را جهت برپایی یك جبهه فراگیر ملی متقاعد نماید، و در این مسیر تا آنجا پیش رفت كه حتی موعد تاسیس و اولین گردهمایی آنان را برای پس از سفر بي بازگشت خود به لیبی مشخص نمود . با ربوده شدن امام صدر در شهریور 1357 و آغاز مجدد جنگ داخلی لبنان، این اندیشه در محاق فرو رفت .

سي سال انديشه براي "ايمان و آزادي"

محمد مجتهد شبستری در سال 1315 در شبستر (آذربایجان شرقی) چشم به جهان گشود. وی در 5 سالگی به اتفاق خانواده برای سکونت به تبریز منتقل شد. در سال 1330 برای تحصیل در علوم اسلامی وارد حوزه علمیه قم گردید.
مدت 18 سال در این حوزه به تحصیل و تحقیق در فلسفه و کلام اسلامی، فقه و اصول و تفسیر پرداخت و در بالاترین سطوح حوزوی تحصیلات خود را به پایان رساند.
در پايان دهه ي 30 شمسي در تجربه و دغدغه اي مشترك با امام موسي صدر نخستين نشريه ي ديني را با رويكرد نماياندن صورت انساني و عقلاني اسلام با نام "درسهايي از مكتب اسلام" منتشر كردند .
در سال 1348 دو تن از مراجع تقلید شیعه و مرحوم دکتر سید محمد بهشتی از وی دعوت کردند تا برای ادارۀ مرکز اسلامی هامبورگ (آلمان) به آن کشور برود. او این دعوت را پذیرفت و به اتفاق خانواده به شهر هامبورگ رفت و در آنجا اقامت گزید. وی با سمت مدیر مرکز اسلامی هامبورگ مدت 9 سال در کشور آلمان اقامت داشت. اقامت در اروپا برای وی فرصتی پیش آورد تا با تسلط بر زبان آلمانی در فرهنگ و تمدن غرب به ویژه فلسفه جدید و الهیات مسیحی از نزدیک مطالعات و تحقیقاتی به عمل آورد. او در این مدت برای شرکت در سمینارها و کنفرانس‌های بین‌المللی فلسفی و الهیاتی و سخنرانی در آنها بارها به کشورهای مختلف اروپایی، عربی و امریکا سفر کرد و با شخصیت‌های برجسته مسیحی، یهودی، بودایی و مسلمان در نقاط مختلف جهان به گفتگو نشست و با آنان دربارۀ چالش‌های علم و فلسفه جدید با الهیات ادیان بزرگ جهان تبادل نظر کرد و فراوان از آنان آموخت.
مجتهد شبستری در سال 1357 به ایران بازگشت. در آن سال طلیعه‌های انقلاب اسلامی ایران یکی پس از دیگری آشکار می‌شد. وی که در دوران اقامت در آلمان نیز فعالیت سیاسی جهت استقرار دموکراسی در ایران را در برنامه خود قرار داده بود، پس از پیروزی انقلاب در ایران با شور و علاقه وافر وارد صحنه‌های سیاسی شد، مقالات فرهنگی سیاسی وی در مجلات و روزنامه‌های معتبر آن دوران انتشار می‌‌یافت و سخنرانیهای او هم از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می‌شد.
در سال 1358 وی به نشر یک مجله تئوریک (دو هفته یک بار) به نام اندیشه‌ اسلامی پرداخت. اما به علت بروز مشکلات مالی از این مجله 15 شماره بیشتر منتشر نشد. این مجله در عین حال که در سمت و سوی حمایت و حراست از انقلاب حرکت می‌کرد از روند اوضاع سیاسی نیز به صراحت انتقاد می‌نمود.
در اولین دوره انتخابات مجلس شورای ملی پس از انقلاب وی از آذربایجان شرقی به نمایندگی مجلس شورا انتخاب شد.
او در آن مجلس از جمله نمایندگان آزادی خواه بود که در عین طرفداری از انقلاب منتقد روند اوضاع سیاسی بودند و آراء و افکار خود را بدون پروا در مجلس و رسانه‌ها بیان می‌کردند. وی پس از پایان دوره اول مجلس شورای اسلامی چون با روند اوضاع سیاسی کشور موافق نبود از شرکت در دوره دوم انتخابات خودداری کرد.
در همان سال‌ها وزارت علوم جمهوری اسلامی ایران از وی دعوت کرد عضویت هیأت علمی دانشگاه تهران را بپذیرد وی با استقبال از این دعوت در دانشکده الهیات و معارف اسلامی، گروه فلسفه و کلام اسلامی مشغول تدریس شد و سپس به گروه ادیان و عرفان همان دانشکده انتقال یافت. در سالهای بعد وی به رتبه دانشیاری و سپس رتبه «استاد تمام» ارتقاء یافت.
او در دانشکده الهیات، سالهای متمادی در رشته‌های کلام تطبیقی، تاریخ ادیان تطبیقی و عرفان تطبیقی (یهودیت، مسیحیت، اسلام، بودیسم و هندوئیسم) در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری تدریس کرد. راهنمائی و یا مشاوره ده‌ها رساله کارشناسی ارشد و دکتری در دروس تخصصی یاد شده را بر عهده گرفت.مجتهد شبستری در سال 1376 کتاب «هرمنوتیک، کتاب و سنت» را منتشر کرد وی قبلاً بخشی از موضوعات این کتاب را برای دانشجویان کارشناسی ارشد دانشکده الهیات تدریس کرده بود. با نشر این اثر به زبان فارسی، چشم‌انداز جدیدی برای پژوهشگران علوم دینی و خصوصاً دانشوران حوزۀ علمیه قم گشوده شد و آنان با موضوعی بسیار مهم یعنی نسبت کتاب و سنت ــ که همیشه دو منبع اصلی علوم اسلامی بوده‌اند ــ با هرمنوتیک جدید برای اولین‌بار، آشنا شدند.
در سالهای بعد کتابها و مقالات متعددی در این باب نوشته شد آراء وی نیز مورد مخالفت‌ها و موافقت‌های زیاد قرار گرفت امّا بالاخره هرمنوتیک جدید جای خود را در ادبیات دینی معاصر ایران باز کرد. وی تحقیقات و مباحث خود را برای روشن‌تر ساختن نظریاتی که مطرح کرده بود همچنان ادامه داد و در سالهای پسین کتابهای «ایمان و آزادی»، «نقدی بر قرائت رسمی از دین» و «تأملاتی در قرائت انسانی از دین» را منتشر کرد که هر کدام از آنها به گونه‌ای به همان مسئله پرداخته‌اند.
وی در بیست سال اخیر ارتباط علمی و فلسفی خود با جهان غرب را همواره حفظ کرده و در سمینارها و کنفرانس‌های بین‌المللی متعدد که به مباحث الهیات تطبیقی و یا گفتگوهای میان ادیان مرتبط است شرکت نموده و در آنها سخنرانی کرده است.
مجتهد شبستری در 5 سال اخیر بنا به دعوت دانشگاه وین (اتریش) و دانشگاه بن (آلمان) نظرات خود در باب نسبت متون دینی اسلام با هرمنوتیک جدید و نسبت اسلام دموکراسی و حقوق بشر را برای دانشجویان رشته‌های اسلام‌شناسی و حقوق آن دانشگاه‌ها به صورت درس گفتارهای فشرده (Vorlesung) تدریس کرده است.
از وی مقالات متعددی به زبانهای آلمانی و عربی در مجله‌های تخصصی اروپایی و عربی منتشر شده است. صاحب‌نظران متعددی مقالات او را به آلمانی و انگلیسی و عربی و ترکی ترجمه و منتشر کردند و یا بر افکار او نقد نوشته‌اند بیشتر این مقالات را می‌توان در سایت‌های اینترنتی به دست آورد.در سال 1385 که موج بازنشسته کردن استادان دگراندیش دانشگاههای ایران راه افتاد با اینکه 19 سال بیشتر از خدمت رسمی مجتهد شبستری در دانشگاه تهران سپری نشده بود و او تنها استاد تمام گروه ادیان وعرفان دانشکدۀ الهیات دانشگاه تهران بود و گروه آموزشی نیاز مبرم به حضور او را اعلام کرده بود وی را مشمول بازنشستگی اجباری سنی کردند. پس از بازنشستگی، دو دانشگاه‌ از آلمان و اتریش جهت تدریس از وی دعوت به عمل آوردند ولی او به علت وضعیت نامساعد مزاجی آن دعوت‌ها را نپذیرفت.در سال 1386 آخرین نظریات وی در باب هرمنوتیک متون دینی اسلامی (قرآن) به صورت یک مقالۀ مفصل با عنوان «قرائت نبوی از جهان» و یک مصاحبه با عنوان «هرمنوتیک، تفسیر دینی جهان» در شمارۀ 6 فصلنامۀ مدرسه منتشر شد که مخالفتها و موافقت‌های دامنه‌داری را برانگیخت.
در این مقاله و مصاحبه برای اولین بار وی این نظر را را مطرح کرد که قرآن کریم، «کلام نبوی» پیامبر اسلام است و محصول وحی است و نه خود وحی، قرائتی است توحیدی از جهان در پرتو وحی. بحثها و چالشهای انگیخته شده پیرامون این نظریه همچنان ادامه دارد. نظرات مجتهد شبستری در باب این موضوع در مقالات «قرائت نبوی از جهان» شمارۀ 1، 2، 3، 4، 5 در سایت اینترنتی دائرة ‌المعارف بزرگ اسلامی منتشر شده و ادامۀ آنها نیز منتشر خواهد شد.مجتهد شبستری از آغاز تأسیس دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی عضو شورای علمی این دائرة المعارف بوده و مقالات متعددی از وی در این دائرة‌المعارف به چاپ رسیده است.
برنامه ي تفصيلي جايزه ي صدر از بيست و دوم مهرماه جاري به تدريج در اين وبلاگ منتشر خواهد شد و با اين نشاني سپاسگذار نظرات دوستان خواهد بود :
sadrpresent@gmail.com

Saturday, October 4, 2008

تقدم لجنة الصدر الثقافية جائزتها السنوية الاولي الي شبستري

بعد ثمانين عاما من ولادة الامام السيد موسي الصدر و بمناسبة مضي احدي عشر الف يوما علي تغييبه (ثلاثين عاما) تقدم لجنة السيد موسي الصدر الثقافية جائزتها السنوية الاولي الي المفكر الديني الايراني محمد مجتهد شبستري لنشاطاته الثقافية في الدفاع عن كرامة الانسان و حريته بمؤلفاته و خطاباته .
و جاء في بيان اللجنة انه كان يرافق الامام الرؤيوي المغيب موسي الصدر في رؤيته الي الانسان و حقوقه و كرامته و سيادته و رغما من الضغوط المتزايد علي المفكرين المعارضين من جانب الحكومة الايرانية كان دائما من المفكرين الذين يرفضون القبول بخنق الحريات، و إخراس الأصوات التي تحتج على الانتهاكات و يدافعون عن حقوق الإنسان.
و اعتبر البيان الامام السيد موسى الصدر من كبار المفكرين المجددين الذين انخرطوا في العمل من اجل الانسان وخيره ومن اجل اعمار الارض و لم يكتف بالتنظيرات والكلام المجرَّد بل نزل الى ارض الواقع وسعى الى ترجمة الرسالة الدينية الى الحياة وجاهد الامام من اجل احقاق واعادة الكرامة الى الانسان .
و اضاف : " فقد كان من اوائل الذين ساهموا في اطلاق الحوار الاسلامي المسيحي في لبنان وكان يعمل دائما علي اساس "الدعوة الى الله والخدمة للانسان، وهما وجهان لحقيقة واحدة" كما صرح به في خطبته بكنيسة الكبوشيين، قبيل اندلاع الحرب الاهلية في لبنان واعلن ان "الاديان كانت واحدة، لان المبدأ الذي هو الله واحد. والهدف الذي هو الانسان واحد. وعندما نسينا الهدف وابتعدنا عن خدمة الانسان، نبذنا الله وابتعد عنا فاصبحنا فرقا وطرائق قددا، والقى بأسنا بيننا فاختلفنا ووزعنا الكون الواحد، وخدمنا المصالح الخاصة، وعبدنا آلهة من دون الله، وسحقنا الانسان فتمزق" مما يعني ان الايمان باللّه لا يكون حقيقيا الا اذا سبقه الايمان بأن الدين جعل لخدمة الانسان، لا الانسان لخدمة الدين، وبأن الدين الذي لا يرفع من شأن الانسان وكرامته ليس دينا الهيا ..."
وحسب بيان اللجنة التي شكَلها مجموعة من الباحثين و الصحافيين من ايران و لبنان ، ان هذه الجائزة يمنح سنويا لاحد من المفكرين الناشطين في مجال حقوق الانسان و الدين الانساني العقلاني المتسامح ليحيي نهج الامام الرؤيوي الي ان يعيده الله الينا بسلامة و عافية .
نبذة من حياة محمد مجتهد شبستري
ولد محمد مجتهد شبستري في مدينة تبريز الايرانية سنة 1936 ثم التحق بالحوزة العلمية في مدينة قم لدراسة العلوم الشرعية التقليدية في مدارسه و كان الشبستري من الطلبة المهتمين بدراسة الفلسفة و العرفان .
وكان هناك بصفة خاصة أستاذان كانا يباشران تدريس هاتين المادتين في ذلك الحين، وكانت لهما جاذبية خاصة على الطلاب آنذاك وهما العلامة طباطبائي الفيلسوف ومصنف كتاب تفسير معتبر للقرآن الكريم وآية الله روح الله الخميني من جهة ثانية، وهو الذي سيغدو قائد الثورة و"أب"الجمهورية الإسلامية في ما بعد ، كما كان يرافق الامام الرؤيوي المغيب السيد موسي الصدر في نشاطاته الفكري الراقية آنذاك .
خلال السبعينات تسلم شبستري خطة إدارة المركز الإسلامي الشيعي لجامع الإمام علي بهمبورغ التي خلفه فيها من بعد الرئيس الإيراني السابق محمد خاتمي.
وأثناء فترة إقامته بهمبورغ عمل شبستري بقوة على دعم الحوار المسيحي الإسلامي، ووسع من دائرة نشاطات الجامع بأن فتح أبوابه لكل المسلمين على مختلف مشاربهم.
وإلى جانب ذلك تعلم اللغة الألمانية، وأصبح بإمكانه أن يواصل بصفة مكثفة متابعة الاهتمامات التي كان يغذيها منذ سنوات إقامته في قم بالفلسفة الغربية وعلم اللاهوت المسيحي، البروتاستنتية منها على وجه الخصوص.
اهتم شبستري بدراسة اللاهوت المسيحي خصوصا البروتستانتي منه,وقد ركز دراسته على علماء لاهوت مثل باول تيليش وكارل بارت وكارل رانر وكذلك على الفكر الفلسفي لكل من عمانوئيل كنط وفيلهلم ديلتهاي وهنس غيورغ غادامر.
و متزامنا مع سقوط الشاه عاد شبستري في سنة 1979 إلى إيران و انتخب سنة 1979 نائبا في البرلمان الايراني ولكنه سرعان ما اعتزل العمل السياسي لصالح الدراسة والتدريس الاكاديمي, وانتقل من كونه مدافعا عن الثورة الاسلامية الى منتقدا لبعض الممارسات والافكار التي كان يدافع عنها.
نشرعن شبستري كتب و مقالات في الدفاع عن ضرورة الاعتراف غير المشروط بحقوق الإنسان العالمية وبالديمقراطية دون استناد في ذلك إلى مرجعية الإسلام إو استقاءها منه، أو محاولة تشذيبها عن طريقه مؤكدا في كل مؤلفاته علي انه "لا بد أن تكون الحرية الباطنية للإنسان مرتبطة أيضا بحرية خارجية. ذلك أن القرار الباطني الذي يعقد به المرء التزامه تجاه الله لا يمكن أن يكون مفروضا من الخارج"
و من اهم مؤلفاته : "هرمنيوطيقا، الكتاب و السنة" ، "الانسان و الحرية" ، و اخيرا "القرائة النبوية من الحياة".
و بعد وصول احمدي نجاد الي السلطة منع شبستري عن نشاطه العلمي بجامعة طهران التي كان يشغل شبستري كرسي أستاذ محاضر في الفلسفة الإسلامية فيها منذ سنة 1985كما كثر و لايزال الضغوط علي الكثير من المفكرين الاصلاحيين في ايران .

Thursday, August 7, 2008

صیانت از آزادی ممکن نیست مگر با آزادی

بخشی از سخنرانی امام موسی صدر که به مناسبت ترور كامل مروه روزنامه نگار لبنانی ایراد شده است. متن پیش رو از روزنامه الحیات به تاریخ 31/5/1966 مطابق با ۱۰ خرداد ۱۳۴۵ ترجمه شده است:
آزادی برترین ساز و كار فعال كردن همه توانایی ها و ظرفیت های انسانی است.
هیچ كس نمی تواند در جامعه محروم از آزادی خدمت كند، توانایی هایش را پویا و موهبت های الهی را بالنده سازد.
آزادی یعنی به رسمیت شناختن كرامت انسان و خوش گمانی نسبت به انسان؛ حال آنكه نبود آزادی یعنی بدگمانی نسبت به انسان و كاستن از كرامت او.
كسی می تواند آزادی را محدود كند كه به فطرت انسانی كافر باشد. فطرتی كه قرآن می فرماید: «فطرت الله التی فطرالناس علیها» فطرتی كه پیامبر باطنی و درونی انسان است.
آزادی حق روزنامه نگار است، كه جامعه اش باید به او پیشكش كند.
آزادی خدمتی است به روزنامه نگار تا كار خود را به انجام رساند و خدمتی است به جامعه تا همه چیز را بداند.
صیانت از آزادی ممكن نیست مگر با آزادی.
... برای آنكه نظر روزنامه نگار خیرخواهانه، صادقانه و بی شائبه باشد، بر جامعه است كه برای او آزادی را تامین و خاطر آسوده را تضمین كند، تا تحت تاثیر زرق و برق ها و انواع فشارها قرار نگیرد. با چنین تمهیداتی جامعه هم منتفع خواهد شد.
با چنین سازوكاری جامعه خود نیز خدمت می كند، نقش حقیقی خویش را ایفا می كند و از توان جهادگران خود بارور و بهره مند می شود.
به راستی كه آزادی والاترین شیوه برای شكوفا كردن قابلیت ها، ظرفیت ها و استعدادهای جامعه است و چنین حقی با آزادی ادا می شود.
برادران، روزنامه نگار نباید مورد اهانت و تحت فشار قرار گیرد، نباید به فقر و نداری بیفتد و نباید در معرض تهدید و ترور واقع شود.ترور بدترین و شكست خورده ترین روش برای نیل به هدف است، حال این هدف هرچه باشد.
پیامبر خدا می فرمود ایمان، خونریزی را مهار می كند. و نیز می فرمود مسلمان حیله گری نمی كند، دستاورد آن هرچه باشد.
مسلم بن عقیل در كوفه از ترور عبیدالله بن زیاد سر باز زد، هر چند می توانست دور از دسترس دیگران او را در خانه ای بكشد. مسلم از ترور روی می گرداند و با این كار مسئولیت های بسیار و نتایج ناگواری را كه یكی از آنها كشته شدن امام حسین بود، به جان می خرد.
هدف هر چند بزرگ باشد، نمی تواند توجیه گر ترور باشد.
فریبكاری و ناجوانمردی و ترور از دیدگاه دین در نظر وجدان و در منطق انسان جرم است.ترور بازتاب های خطرناكی در جامعه دارد كه ابعاد آن قابل محاسبه و پیش بینی نیست.
جامعه اسلامی دینی كه رسول نور و رحمت، منشاء خدمت و تعامل مثبت با مردم و پذیرای همه مسئولیت ها بود پس از ترورهایی كه دامان خلفای آن و در طلیعه همه، امام علیع را در محراب عبادت گرفت، رو به ضعف و سستی نهاد.
این ترورها سمت و سوی خلافت را از راه مستقیم منحرف ساخت. خلیفه در حریم های بسته جای گرفت و از دسترس مردم دور شد.
خلافت به سلطنتی وحشی و حكمران به مالك الرقاب تبدیل شد.بیت المال مسلمانان به خزانه حاكم و ارتش مدافع وطن به گارد شخصی امیرحاكم تغییر ماهیت داد.
ترور، حاكمان و رهبران را از دسترس مردم دور می كند، رهبران را به انزوا می راند و خیرخواهان جامعه را از مردم می گیرد.
در این فاصله گرفتن از جامعه خطری بنیادین نهفته است. زیرا حاكمان به طور مستقیم از وضع و حال مردم آگاه نمی شوند، شكایت های آنان را نمی شنوند، گم گشتگان جامعه هدایت نمی شوند و منحرفان به راه راست برگردانده نمی شوند.
زمامداران بیرون از متن جامعه در معرض تملق و چاپلوسی واقع می شوند و راه بر كسانی كه اشتباهات آنان را بكاوند و بنمایانند بسته می شود و به این طریق به انحراف، سركشی و استبداد سوق داده می شوند. این فاصله در دل های مردم تصوری وهم آلود و ابهام آمیز ایجاد می كند، به طوری كه مردم حاكمان را تافته ای جدا بافته می دانند و به آنان گمان بد برند یا از آنها بتی سازند كه به جای خدا پرستش شوند.
در هر دو حالت اعتماد عمومی از بین می رود، شهروندان تحقیر می شوند و محكوم و زیردست تلقی می شوند. حاكم سرور و ارباب به حساب می آید و در هر دو حالت انحراف پیش می آید.